مرتضى راوندى

57

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

استاد سعيد نفيسى ضمن بحث در پيرامون علل پيروزى اعراب چنين مىنويسد « . . . در اوايل كار تازيان هنوز چندان دلير نشده بودند و از ناتوانى دربار ايران آگاه نبودند . . . ولى كم‌كم آمدوشد مسافرين و سفراى عرب به ايران و يكى دو تن ايرانى ناپاك‌زاده به عربستان ، و آگاهى از حال درونى دولت ساسانى ، باعث گشت كه چشم تازيان باز شد و دانستند كه آن قدرت ساسانى از ميان رفته و جز ظاهرى خوف‌انگيز چيزى به‌جا نمانده است . مهمترين علت بدى حالت اجتماعى ، جامعهء زردشتيان ايران بود ، چه در تشكيلات مذهبى ، كه ساسانيان داده بودند . . . مذهب را يكى از عوامل سلطنت خود و پشتيبان تاج‌وتخت خويش ساخته بودند . به همين‌جهت ، موبدان موبد ، پيشواى مذهب زرتشت را در ايران اختياراتى بسيار داده بودند كه بر همه‌چيز از دارايى و شؤون مردم مسلط بود و حتى احكام مذهب را مىتوانست به خواهش اين و آن تغيير دهد ، و بيشتر در نكاح و ارث ، احكامى به سود اين و زيان آن صادر مىكردند . نتيجه اين شد كه هنوز يك نيمه قرن از تشكيلات ساسانيان نگذشته ، اذهان مردم ايران متوجه گريز از احكام مذهب زرتشت و ناسخ و منسوخ موبدان گشت و به همين‌جهت ، به محض اينكه مانى دينى آورد كه زياده‌رويهاى موبدان را مانع مىشد و جنبهء سياسى و حقوقى مذهب را مىگرفت و جنبهء عرفانى و اخلاقى بدان مىداد و دخالت در امور مدينه را محدود مىساخت ، جمعى كثير بدان گرويدند و حتى پادشاه ايران خود به آن گرويد و بعد كه پادشاهى ديگر به يارى موبدان آمد و مىخواست مذهب پيشين را براندازد ، سياست خشنى به خطا پيش گرفت و با زجر و كشتار ، مخالفين خود را هراسانيد . . . جامعهء ايران از همان روزى كه جنگ در ميان زرتشتى و مانوى درگرفت ، رنجور و ناتوان شد و در اين ميان ، مذهب نصارى نيز در بعضى نواحى ايران از سوى مغرب به پيشرفت آغاز كرد . و از جانب مشرق از راه ماوراء النهر ، مذهب بودا هم به خاك ايران آمد و نفاق در ميان ملت ايران افتاد و در تمام اين مدت ، پادشاهان مقتدر ساسانى جز جنگ با روم و ارمنستان كارى نداشتند . . . در ضمن از زمانى كه قباد مذهب مزدك را پذيرفته بود ، موبدان در خلع او دلير شده بودند . از يك طرف در خاندان ساسانى پسر بر پدر گستاخ و برادر بر برادر چيره شده بود ، و از سوى ديگر رجال دربار نيز گاهى به حكم سابقه ، انديشهء سلطنت در سر خود مىپختند . مخصوصا از خسروپرويز به بعد ، اين اوضاع عمومى شده بود كه پدر پسر را مىكشت و پسر پدركش به جاى پدر مىنشست و سردار سپاه دعوى سلطنت مىكرد . » در حالى كه در ايران و روم فساد و خودخواهى و تجمل‌پرستى بر سلاطين و طبقات حاكمه چيره شده بود ، زمامداران عالم اسلام مىكوشيدند زندگى ساده و بىآلايش قديم ، و اصول و مبانى اسلامى را رعايت كنند . در ميان خلفاى راشدين ، ابو بكر عمر و على ( ع ) در اين راه سعى و تلاش بسيار كردند . مبارزهء عمر با تجملات سران عرب سعد چون به كوفه رسيد ، به سران عرب دستور داد منازلى مرفه و نيكو براى خود ترتيب دهند و نيز فرمان داد جهت خود او قصرى مجلل به سبك سلاطين ايران بسازند . چون عمر از اين عمل واقف گرديد متأثر شد و تصميم به انهدام آن بنا گرفت . در تاريخ طبرى شرح اين واقعه چنين آمده است :